+ نوشته شده در چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 2:30 توسط سعادت صالحی نیا
|
....ساده مث اشک..... سعادتم و سعادتمند البته به لطف خدا به همه کس و همه چیز احترام میذارم معمولا نظرات رو تایید نمیکنم اما تماما با کمال احترام میخونم و جواب میدم شما میتونید قشنگترین بیت زندگیتون رو برا من بفرستید تا به اسم خودتون اینجا ثبت کنم ************************* دلم جز هوایت هوایی ندارد لبم غیر نامت نوایی ندارد ************************* ذهنم پر از شعر است اما دفترم خالی است /////////////////////////////////////////// این شعر داغ زد به دلم تا نوشته شد این بیت ها مرا به چه رنجی که وا نداشت ************************** عصر یک جمعه ی دلگیر .دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ؟ چرا آب به گلدان نرسیده است ؟ چرا لحظه ی باران نرسیده است ؟ و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است ؟ به ایمان نرسیده است و غم عششق به پایان نرسیده است ؟ بگوحافظ دل خسته زشیراز بیاید
بنویسد .که هنوزم که هنوزاست چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟ چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است ؟د ل عشق ترک خورد :گل زخم نمک خورد :ز مین مرد:زمین مرد :خداوند گواه است. دلم چشم به راه است و در حسرت یک پلک نگاه است. ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی: برسد کاش صدایم به صدایی ....
عصر این جمعه ی دلگیر .وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس . تو کجایی گل نرگس ؟ همه گویند به انگشت اشاره :
مگر این عاشق بیچاره لداه ،دلسوخته ارباب ندارد .....؟؟
تو کجایی ..؟تو کجایی شده ام باز هوایی .شده ام باز هوایی ....
و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است : ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنه ی یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی ..
الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که (( الشمر ......))
خدایا چه بگویم .که (( شکستند سبو را و بریدند....))
تو کجایی ....
تو کجایی .... *************************** مـی تواند گـره از کار دلــم بگشاید
تــو اگر باز کنی پیچ و خم زلفت را **************************** سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی عمریست پشیمان زپشیمانی خویشم
امام خامنه ای ********************* در حشر چه پرسند که سرمایه چه داری ؟ گویم که غم یار و غم یار و د گر هیچ ********************* نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چــــرا **************************** گر چشمان تو لب تر کند
آدم به آتش می زنم ***************************** دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم ***************************** دق کردم از بس گریه کردم کی میایی؟» امّید وارم جمعه ی دیگر بیایی **************************** ای یکدله صد دله، دل یک دله کن مهر دگران را زدل خود یله کن، یک بار به اخلاص بیا درگه ما، گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن. **************************** جز نقش تو نقشی نبود در نظر من شبها منم و عشق تو و چشم تر من ****************************** بعضی وقت ها یکی طوری می سوزونتت
که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،
... بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه
که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.
زمانه ایست که خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست. از:(رویای ناتمام)