من با تو هر حرفی که می گفتم غزل می شد

سلام

من با تو هر حرفی که می گفتم غزل می شد

وقتی زبان ر سمی این سرزمین شعر است

برگی به دستم بود گفتم : آخرین شعر است

بعد از تو شاعر نیستم گفتی : همین شعر است

 

گاهی پر از حرفی ولی چیزی نمی گویی

اما سکوتت هم برایم بهترین شعر است

 

بر سطر سطر شعر هایم رد پای توست

در دفترم هر قدر دارم نقطه چین شعر است

 

من با تو هر حرفی که می گفتم غزل می شد

وقتی زبان رسمی این سرزمین شعر است

 

آری من از هر پنج انگشتم تو می بارد

دست خودم هم نیست اینها را ببین شعر است

دانلود مداحی زیبای میثم مطیعی برای پیاده روی اربعین

سلام گوش کردنش دلت راکربلایی می کند...زیارت قبول
معبر سایبری فندرسک به مناسبت فرا رسیدن اربعین حسینی مداحی بسیار زیبای میثم مطیعی با موضوع پیاده روی اربعین  را آماده نموده که می توانید به صورت آنلاین گوش و یا در ادامه مطلب فایل با کیفیت آنرا دریافت نمایید. این مداحی را از دست ندهید.
دانلود
کنار قدم های جابر
                              سوی نینوا رهسپاریم

ستون های این جاده را ما
                                     به شوق حرم می شماریم

نوکری کارخانه یا کدبانوی خانه!

صدای باران از حضور زنان و دختران می نویسد: : نوکری کارخانه یا کدبانوی خانه!

حضور زنان و دختران در جامعه می تواند برخی از کارها سریعتر و با کیفیت بالاتر انجام گیرد. در برخی از مشاغل وجود زنان لازم است و ضرورت دارد که در این هدف ها دختران و زنان پرورش داده شوند تا این زنان متخصص بتواند به جامعه خدمت کنند و اهداف اسلامی را به خوبی در کشور پیاده کنند.

حال سوال این است که آیا زنان باید کار بزرگ زن یعنی رسالت خود، در خانه و خانواده بودن را فراموش کرده و یا در انجام امورات خانه سهل انگاری کنند تا بتوانند شاغل باشند و آیا کار کردن در بیرون خانه واجب و ضرورت دارد؟

در جامعه امروزی برخی از زنان بنا به دو ضرورت خاص حاضرند در بیرون از خانه با حقوقی کم و ساعات کاری زیاد مشغول به کار شوند، غافل از این هستند که با گرفتن حقوق ماهیانه چه چیزهایی را از دست می دهند.

حال به چند آسیب می پردازم:

1- زنانی که 5 روز در هفته از ساعت 6 صبح تا 3 بعد از ظهر در بیرون از خانه مشغول به کار هستند ابتدا بیشترین ضربه را به خود می زنند. این افراد، به دلیل عدم توانایی جسمی و ضعف روانی، استرس ها،گرفتاری ها و دستورات مقام بالاتر معمولا بسیار زود عصبی می شوند و اعتماد زنانه خود را از دست می دهند از این رو تمام فشارهای کاری را در داخل خانه وارد می کنند.

2- یکی از وظایف اصلی زن تربیت فرزندان و شوهر داری است ولی با توجه به وقت کم و گرفتاری های بیش از حد آیا زنان شاغل می توانند به اصلی ترین وظیفه خود یعنی جهاد در خانه برسند؟

3- زنان شاغل با توجه به اینکه درآمدزایی می کنند شروط خاصی برای ازدواج را به تاخیر می اندازند و با اینکه شروط های بسیار سختی در برابر انتخاب همسر دارند و توجه آنها به مادیات بیشتر می شود.

4- یقینا برخی از زنان حاضرند با گرفتن نصف حقوق یک مرد، شاغل شوند و این کار باعث افزایش بیکاری بعضی از آقایان نیز می شود. هر چه افراد بیکار و مجرد در جامعه بیشتر باشند، فساد بیشتری وجود دارد.

5- استفاده ابزاری از بعضی خانم ها بیشترین ظلمی است که نسبت به ایشان صورت می گیرد. مقایسه زنان با ویژگی های برخی از مردان بیشترین ظلمی است که برخی و حتی زنان در قبال خود مرتکب می شوند. روح لطیف زنانه، احساس و رسیدگی به امورات خانه را در آخرین اولویت های خود قرار می دهند.

گرفتن بعضی از شغل ها شاید بتواند آسایش را به خانه بیاورد اما آیا می تواند آرامش را در خانه تزریق کند؟ کسی که روزانه فشارهای عصبی و استرس را در خود ذخیره می کند، یقینا نمی تواند آرامش را به خانواده هدیه کند.

یکی از مهمترین دلایل اختلافات در خانواده ها که متاسفانه به طلاق هم می انجامد همین مشاغل زنانه است که جامعه را نیز تهدید می کند. مادرانی که به دلیل عدم رسیدگی به خانه و خانواده حتی تهیه غذای مناسب ناراحتی را به خانه ترویج می دهند و زندگی را تلخ می کنند.

این مطلب ادامه دارد....

نظرات شما

سمیه:مسئله رو ناقص بررسی کردی با این وضع اقتصادی دیگه نمیشه تنها جنبه عاطفی و .. و.. رو بررسی کرد ما هم خودمون ناراحتیم اما شکم گشنه ی بچه هامون که میبینیم همه رو فراموش می کنیم شما ی ایرانی اصیل و سیر هستید هنوز جلو بچه ات خجالت زده نشدی و هنوز با شکم گرسنه با بچهی مریضت رو برو نشدی اما من و شوهرم اره من کار می کنم اما گدایی نمی کنم

صادق زیباکلام متناقض با نام و نام خانوادگی خود !!!

دومین یاداشت امروز من:

صدای باران از صادق نازیبا کلام می نویسد:

صادق زیباکلام متناقض با نام و نام خانوادگی خود در برابر دانشجویان بوشهری ظاهر شد!

برا صادق بودن حرف های صادق به تاریخ مراجعه میکنیم و میبینم که جریان های اسلامی دانشجویان از بچه مذهبی ها شروع شد  و بعدا توسط بسیج دانشجویی و هیئت های مذهبی در دانشگاها مدیریت شده و  می شود  و این طور نبوده که انجمن اسلامی در دانشگاه ها تنها منبع و منشا جنبش های اسلامی و دانشجویی بوده و باشد.

هرچند انجمن اسلامی به معنای واقعی برای ما کاملا قابل احترام است.

و اما زیبا کلام نه تنها زیبا کلام نبود بلکه در برخی از صحبت ها از کلمات نازیبا استفاده کرد که البته خانم مریم احمدی دانشجوی هوشیار با یک جمله کوتاه جواب دکتر اصلاحات را به خوبی داد.

جلسه با قرائت قرآن شروع شد و بعد از خوش آمد گویی مجری نوبت به صحبت های صادق زیبا کلام رسید.

دکتر گذری بر جنبش های دانشجویی از سال تاسیس دانشگاه در ایران یعنی از سال 1113 تا  سال 1392 داشتند.

و به نظر خوشان تنها دولتی که توانست دانشجویان را به حمایت و هواداری خود برانگیزد دولت محمدخاتمی بود

حال که این مطلب را می نویسم ناخودآگاه به یاد این جمله از خاتمی می افتم

محمد خاتمی:
تنها رییس جمهور ایران بود که علناً فریاد زد: دانشجو آدم باش !!! دانشجو خفه شو!!!

 در پایان،دولت روحانی را بهترین بستر برای جنبش های دانشجویی برشمردند.

و اکنون نوبت به سوالات ما دانشجویان می رسد

دلخوش بودیم که صادق زیبا کلام مانند روحانی عمل نکنند و بگذارند تا دانشجویان سوالات خود را مطرح نمایند که متاسفانه بعد از اولین سوال شفاهی،جلسه با وجود اینکه وقت باقی بود به اتمام رسید یا بهتر بگویم به اتمام رسانیدند.اولین سوال این جلسه آخرین سوال هم بود.

خانم مریم احمدی از دکتر صادق زیبا کلام این استاد سوالی کردند و زیبا کلام در جواب ایشان گفتند:

خانم!صداو سیما،مطبوعات و تریبون های کشور 24 ساعته متعلق به شما می باشد حال چرا شما تحمل تریبون یک ساعته بچه های انجمن اسلامی را ندارید. (دست و هورا از طرف برخی دانشجویان ته سالن)

این دانشجو جواب دادند:جناب دکتر مگر شما جز ما و این افراد نیستید؟ (صلوات سالن را فرا گرفت)

 شلوغی های سالن به داد زیبا کلام رسیدکه  خودش هم  مانده بود چه بگوید.

نوبت هم به سوال کردن ما نرسید.

اظهار نظرهای افراطی زیبا کلام در دانشگاه آزاد بوشهر

18 تیر 78 اوج جنبش دانشجویی است

چگونه می شود کسانی که در 18 تیر که برخی از آنها اکنون در دامن آمریکا هستند و اتصال آنها به آمریکا و حرکت های غیر دانشگاهی و حرکت های حزبی روشن و مبرهن است را با حرکت های اصیل دانشجویی مقایسه کرد و 18 تیر را اوج جنبش دانشجویی نامید؟

دانشجو نیوز ,

صبح چهارشنبه همایش بررسی تاریخچه جنبش دانشجویی از آغاز تا امروز در ایران با حضور دکتر صادق زیبا کلام در سالن آمفی تئاتر دانشگاه آزاد بوشهر واحد بوشهر برگزار شد.

نکات زیادی در این همایش و پس از آن در سایت های خبری قابل مشاهده بود که پایگاه خبری تحلیلی دانشجونیوز طبق رسالت خود تنها به گوشه هایی از آن می پردازد.

 صادق زیبا کلام در گفته های دیروز خود در دانشگاه آزاد اسلامی واحد بوشهر ابراز داشت که جنبش های دانشجویی نباید وابسته به دولت باشند.

اول اینکه آیا وابسته بودن به یک دولت صالح اشکال دارد؟ آیا انتساب به یک حکومت مقدس مثل حکومت جمهوری اسلامی ایراد محسوب می شود؟

وی اعتقاد دارد که جریان های دانشجویی باید همیشه خلاف حکومت باشند چه در زمان شاه و چه الان. جنبش های دانشجویی اصیلی را که خلاف استکبار جهانی بوده مثل 16 آذر که بر علیه سفر نیکسون و شاه مخلوع قیام کردند و جنبش های انقلاب اسلامی را که بر علیه استکبار جهانی بوده را مسخره و حرکت های مذبوهانه برخی دانشجونماها را به عنوان جنبش دانشجویی تلقی می کند و می گوید که 18 تیر برای روز دانشجو بودن خیلی اصیل تر از 16 آذر است.

چگونه می شود کسانی که در 18 تیر که برخی از آنها اکنون در دامن آمریکا هستند و اتصال آنها به آمریکا و حرکت های غیر دانشجویی و حرکت های حزبی روشن و مبرهن است را با آن حرکت های اصیل مقایسه کرد و 18 تیر را به عنوان اوج جنبش دانشجویی یاد نمود؟

وی می گوید توهین به دانشجوست که بگوییم که برخی از دانشجوها از بیرون خط می گیرند.

دانشجو یک انسان است و ممکن است که احذاب و گروه ها روی آنها تاثیر بگذارند و اسناد و مدارک نیز نشان داده که بعضی احزاب و گروه ها در همان غائله 18 تیر دانشجوها را تحریک کردند. مسئول ارشد وزارت کشور دولت اصلاحات در جمع دانشجوها می آید، سخنرانی می کند و دانشجوها را تحریک می کند و این خود نشان می دهد که این گفته منسوخ و دوستان وی از خط دهندگان 18 تیر بوده اند. تاج زاده معاون وزارت کشور از کسانی بوده است که در غائله 18 تیر نقش داشته و خط می داده است.

 زیبا کلام بدون هیچ دلیل و مدرکی تندروی های 18 تیر را به بسیجی ها نسبت می دهد.

 ولی بسیجی ها زمانی وارد شدند که آقایان اعلام کرده بودند که ما می خواهیم تا بیت رهبری هم پیش برویم. بسیجی ها کسانی بودند که در 18 تیر به شدت کتک خوردند و آنها را در ساختمانی که متعلق به نهاد های دولتی بود می بردند و مورد ضرب و شتم قرار می دادند و حتی کسانی را که ریش داشتند به جرم داشتن ریش شکنجه می کردند. آقای زیبا کلام بداند که این ها وابستگان سیستمی بودند که به حزب منحله مشارکت و امثال آن مرتبط بودند و وابسته به دولت بودند چگونه است که می گوید اصیل ترین جنبش دانشجویی است؟

دکتر! چشمانت را باز کن و بر حرف های بی سند خود اینقدر پافشاری مکن! مگر نه در هجدهم تیر 78 بود که دوستان شما از خاتمی و موسوی خوئینی ها گرفته تا محتشمی پور و حجاریان و معین و تاج زاده و مهاجرانی و کروبی و ... همه و همه دست در دست هم نهادند  تا با استفاده از حرکت های مذبوهانه ای با عنوان جنبش دانشجویی دل دشمن را شاد کردند و با پیراهن آلوده به خونی که در بالای دستان احمد باطبی بود اکونومیست خوانان غربی به وجد آمدند.

ولی آقای زیبا کلام! خدا این گونه نخواست و دست های پشت پرده را عیان ساخت و همه دیدیم دست های کسی که لیدر و پرچمدار جنبش دانشجویی آن زمان که شما اصیل ترین جنبش دانشجویی می خوانیدش در دستان جنگ طلب و آغشته به خونی چون جرج بوش قرار گرفت و از سوی وی نشان « فعال برگزیده حقوق بشر جهانی» دریافت نمود.

http://ifpress.ir/files/content_img/18tir/ahmad-batebi-and-bush.jpg

« احمد باطبی ؛ معروفترین دانشجوی سیاسی چپ ایران که به واسطه حضور در اعتراضات دانشجویی18 تیر 78 کوی دانشگاه تهران برای سومین بار به دلیل اقدام علیه امنیت ملی به اعدام محکوم شده بود ، در2مرحله ، تخفیف اول به 15سال و سپس به 10 سال حبس محکوم شد . وی در نهمین سال محکومیت خویش که برای استفاده از مرخصی استعلاجی با وثیقه 300 میلیون تومانی آزاد شده بود در اردیبهشت ماه 1387ایران را به مقصد آمریکا ترک کرد . معروفیت وی در زمانی بیشتر شد که مجله اکونومیست عکسی(عکاس:جمشید بایرامی) از وی را بر روی جلد خود چاپ کرد . در این عکس احمد باطبی پیراهن خونینی را در بالای دست گرفته بود . » ( وبلاگ بیلچه )

آیا این حرکت ها، حرکت هایی اصیل است و آیا می شود که این را به عنوان اوج جنبش دانشجویی اعلام کرد و می شود این حرکات را با جنبش هایی اصیلی که ما در دوران انقلاب که ضد استکبار بودند مقایسه کرد؟

بی شک نمی توان این حرکت های شنیع و مذبوهانه را جنبش دانشجویی نامید. کدام نظام است که بنشیند و براندازی خود را نظاره گر باشد؟ آیا در همان آمریکا و اروپایی که شما سنگشان را به سینه می زنید دولت می نشیند تا نظامشان را نابود کنند؟

آقای زیبا کلام علی رغم نازیبا بودن کلامتان بدانید که:

اصالت یک جنبش دانشجویی به داشتن تفکر و اندیشیدن و مسیر حق رفتن آن است نه اصالتش به خلاف جریان آب شنا کردن است، همان کاری که شما در تمام فضاهای دانشجویی که پایتان به آنها باز می شود انجام می دهید و نظام مقدس الهی که وامدار خون هزاران شهید است را به سخره می گیرید و زیر سوال می برید.

شما که از دیکتاتوری رضاشاه حمایت می کنید و یک روز بر علیه هاشمی و یک روز در دفاع از هاشمی حرف می زنید و همیشه حرف هایتان ضد و نقیض است خیلی نمی شود به صحبت هایتان وقعی نهاد.

در رابطه با خالی بودن کرسی هم باید گفت که با کمال احترام، شما کسی نیستید که اصولگرایان اصیل بنشینند و با شما مناظره کنند زیرا حرفی برای گفتن ندارید، لااقل دیروز که این طور نشان دادید؛ زیرا تمام صحبت هایتان همان حرف هایی بود که در تمام دانشگاه ها می زنید و در نهایت هم طبق عادت چشمانتان را می بندید و عقده دل خالی می کنید و شاید دانشجویان سیاسی ما این سخنان و رفتار تکراری شما را حفظ کرده باشند.

اصلاح طلب قدرتر از شما هم هست که اصولگرایان با آنها مناظره کنند و وقت خود را صرف امثال شمایی نکنند چون در وقت عصبانی شدن چشمتان را می بندید و دهانتان را می گشایید.

شما حتی به دانشجوی اصولگرایی که برای سوال پرسیدن از شما از صبح وقت گرفته بود هم اجازه نداید که صحبت کند و با متشنج کردن جمع از سوالات فرار کردید، حال چگونه می خواهید با افراد شاخص اصولگرایی پای یک میز بنشینید.

و در برخی سایت ها نوشته شده است که با صلوات نگذاشته اند که صحبت کنید.

اولا که این گفته دروغ محض است، دوما اینکه شیوه دوستان شما در مراسم آقای شریعتمداری در دانشگاه تهران را حتما یک بازنگری کنید و ببینید که این شیوه های غیر اخلاقی در محیط علمی دانشگاه متعلق به چه افرادی است و مانع سخنرانی شدن یعنی چه؟







و در نهایت ما هم سلام و درود می‌فرستیم  بر همه  کسانی که در 18 تیر و پس از آن با بیان واقعیت ها، زوایای تاریک آن روز نحس را روشن ساختند و روی عاملان آن را سیاه نمودند.
مطلب دوم:از دوست عزیزم محمد امین حیدری
   


یک روز گرم در سرمای سرد و استخونی بوشهر خوشمزه

امروز من چطور گذشت:    

(این یاداشت در سایت گام نیوز و دانشجو نیوز ، خانه وبلاگ بوشهر و ...انتشار داده شد.)

                     یکروز گرم در سرمای سرد و استخونی بوشهر خوشمزه!!

دیدار با یک خانواده شهید

آری مهم ترین اتفاق من در بین این همه  دغدغه روزانه

سر زدن به خانواده شهدا همرا با دانشجویان  دانشگاه پیام نور بوشهر که جا داره از دوست عزیزم محمد امین حیدری هم تشکر کنم که مرا دعوت کردند.

ساعت 16 به سمت منزل شهید حرکت کردیم

آدرس داده بودند خیابون فرودگاه کوچه شهدا! محمدامین بگرد من بگردم خلاصه گشتیم نبود نشونی از کوچه شهدا.

آخرش با زحمت این محله بدون تابلو رو پیدا کردیم. محله ای که 24 شهید داده است تقریبا هر کوچه این محله یک شهید نثار این وطن کرده است از شهید 15 ساله بگیر تا شهید سقای جبهه(شهید میگلی نژاد فرمانده بسیج وقت بوشهر که در حین آب آوردن برای رزمندگان،خمپاره به سطل آب خورد و شهید شد) تا شهید شجاع مجید مراد زاده دلاور مرد و شیردل بوشهری که زبانزد خاص و عام بوده است ولی امروزه بسیار گمنام است

آری این ستارگان زمینی که در آسمان بیشتر از محله مادری خودشان آوازه شهرت و اسم و تابلو دارند این شفاعت کنند گان بهشتی که خیلی ها برایشان کم میگذارند. حتی من و شما! چرا هیچ اسمی از شهید مجید مراد زاده در اینترنت نباید پیدا شود؟ چون ما کم گذاشتیم.

مگر نمی گویند شهدا چراغ هر شهری هستند پس چرا ورودی بوشهر بی چراغ است، ورودی سرد و ساکت و خاموش لایق این سرزمین شهید پرور نیست؟؟ چرا تابلوهای شهدا را نباید در ورودی بوشهر  مشاهده کرد؟

از اینا بگذریم چرا کوچه و محله خودشان را به اسمشان نامگذاری نمی کنند؟؟ تا مرحمی باشد بر دل داغذار مادرانشان!

کوچه ای با 24 شهید اما بدون اسم... جای بسی تعجب دارد... 

ساعت 16:21 است وارد منزل شهید مجید مراد زاده می شویم،سمت راست حیاط اتاقی کوچک با وسعتی به اندازه آسمان با محبت به روی ما باز شد.

مادری مهربان،پیر و شکسته روی تخت نشسته با لبی خندان و لهجه ای شیرین از ما استقبال می کند و سرتاپا پر از نشاط می شود

مادر سلام! مادر درود بر دستان زحمت کش تو... کاش میشد با تمام وجودم بر دستان مبارک تو بوسه میزدم کاش..

مادر از شهید می گوید از پدر شهید که سال 76 دار فانی را وداع گفتند و بار سفر بستند و به پیش فرزند 20 ساله خود مجید رفته است می گوید

از رشادت و شجاعت مجید با لهجه شیرین بوشهری برایمان تعریف می کند گاه بغض می کنم و اشک در چشمان جمع می شود و اما مادر با ما شوخی میکند تا ما بخندیم دل انسان میگیرد

به راستی ما چقدر از این گنجینه ها و سرمایه های شهدای بهره میبریم و خاطرات فرزندانشان را از انان می شنویم

پاسی از شب گذشته و حرف های ناگفته زیاد است ولی باید سخن را کوتاه کنم  یاد تمام شهدا گرامی باد و درود بر روح مجید مرادزاده...

92/9/19 بوشهر شهر شهدا

سخن آخر از شهید مجید مراد زاده

" همین گریه های مادران شهید داده است که سیلی از اشک را رها می سازد وکاخ ستمگران و ظالمان را از ریشه می کند و در گورستان تاریخ دفن می کند . در آخــر از خانواده عزیزم می خواهم که راه امام را دنبال کنند که راه امام راه اسلام است و راه خدا"



ديکتاتوري نرم حسن روحانی در جمع دانشجویان

صدای باران از صدای خفه دانشجو می نویسد:

ديکتاتوري نرم حسن روحانی در جمع دانشجویان در روز دانشجو مثل روز روشن بود!

جلسه ای نمایشی که به هیچ دانشجویی اجازه سوال کردن داده نشد.

مگر رئیس جمهور از رهبری مقدس ترند که پرسش های دانشجویان  را خفه کردند؟

به راستی دلیل وقت نداشتن روحانی برای سوالات دانشجویان چه بوده است؟

انتقاد سازنده باعث پیشبرد دولت تدبیر و امید می شود.

البته از بی احترامی ها ، توهین مجری برنامه به شعور دانشجویان و نمایشی کردن برنامه سخنی به میان نمی آوریم ولی امید داریم دیگر شاهد چنین مراسمات دانشجویی که جایگاه دانشجو نادیده گرفته می شود نباشیم.

امام حسین(ع) که فرمودند:

«مَن اَحَبَّکَ نَهاکَ وَ مَن اَبغَضَکَ اَغراککسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می کند

**//**

بنده به عنوان یک دانشجو توقع داشتم رئیس جمهور محترم در روزی که به نام دانشجویان است اندکی به حرف های دانشجویان گوش بدهند. نه اینکه هیچ تشکل دانشجویی در برابر ایشان حق سخنرانی نداشته باشد و حتی حضور افراد در سالن گزینشی باشد. این ها از یک حقوقدان باتجربه که مدعی اعتدال و پذیرش نقد منصفانه است بسیار بعید بود. هنوز یادمان نرفته است اولین حضور آقای احمدی نژاد در بین دانشجویان دانشگاه امیرکبیر در تاریخ 20 آذر سال 85 که همه تشکل ها اعم از انجمن اسلامی تا بسیج دانشجویی و کانون های صنفی دانشگاه امیرکبیر و ... جلوی رییس جمهور صحبت کردند، آخر سر هم عده ای در برابر وی، عکسش را آتش زدند و رفتند.
اما نکته خوب ماجرا اینجاست که آقای روحانی در بین مراسم اعتدال سخن گفتن را خوب رعایت کردند. فضای دانشگاه مثل یک انبار باروت است که اگر جرقه ای به فتیله این انبار بیفتد انفجاری بزرگ صورت خواهد گرفت.

ترس روحانی از دانشجو - اعتدال بر روی لبه تیغ

نکته مهمی که همه ما باید درک کنیم این هست که آقای روحانی نه طرفدار سبزک ها هستن نه طرفدار انحرافیون. کاش دوستان حزب الهی با بصیرت بعضی از انتقادهای نابجا را کنار بگذارند و نگذارند رئیس جمهور وجهه خود را در بین حزب الهی ها از دست رفته فرض کنن و به سمت دیگر بروند.

پ,ن: یک زمانی میگفتند ؛مذهبی ها وغیر مذهبی ها. اما الان مذهبی ها شدند چند گروه ؛اصول گرا، اصلاح طلب، روحانیون مبارز، حزب کارگزاران، لیبرالها، لیبرال دموکراسی، اعتدال، افراطی ها، تند روها، پوپولیستها و...دیگه دشمن نمیخوایم.
حضرت علی میفرماید: اختلاف داخلی از هزاران دشمن بدتره، امیدواریم این اختلافات کنار گذاشته بشه و همه حول محور ولایت جمع بشیم و کسی را که زیر چتر ولایت نیامد غیر مذهبی بنمایم. به همین سادگی

منبع مطلب دوم: معبر سایبری فندرسیک

نشریه آماده برای روز دانشجو تهیه کرده ام دانلود کنید

نشریه ساده اما مفید  برای روز دانشجو تهیه کرده ام دانلود کنید.

 دانلود نشریه آماده


16آذر روز دانشجو گرامی باد

16آذر روز دانشجو گرامی باد
  امروز شانزدهم آذر، روزي است كه سه دانشجوي دانشگاه تهران در اعتراض به دخالتهاي امريكا و انگليس در امور ايران و سفر "ريچارد نيكسون" معاون رييس جمهوري امريكا به تهران، همراه ديگر دانشجويان بپاخاستند و سينه خود را آماج گلوله هاي رژيم پهلوي قرار دادند تا سندي ديگر از روح ميهن پرستي، آزادي خواهي و استقلال طلبي فرزندان اين مرزوبوم را براي هميشه در تاريخ ثبت كنند. اين روز، روز دانشجو نام گرفته است.

شرح عكس:
بالا از راست به چپ: شهيدان احمد قندچي، آذر شريعت رضوي، مصطفي بزرگ نيا
پايين:
ريچارد نيکسون و محمدرضا پهلوي پس از کودتاي 28 مرداد- کاخ سعد آباد


‏روايت مركز اسناد انقلاب اسلامي از واقعه 16 آذر 1332 چنين است:

 بيشتر از 50 روز از كودتاي آمريكايي ارتشبد زاهدي عليه دولت مردمي دكتر محمد مصدق در 28 مرداد 1332 نگذشته بود. مردم هنوز درك كودتا برايشان سنگين بود. اولين تظاهرات يك پارچه مردم عليه رژيم كودتا در همين روز اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفداري از تظاهركنندگان اعتصاب كردند. تظاهرات به قدري سنگين بود كه كودتاچيان وارد معركه شدند و طاق بازار را بر سر بازاريان خراب كردند و دكان‏هاي آنان را به وسيله مزدوران خود غارت كردند.

16 آبان سال 32 بود؛ كابينه زاهدي و دولت انگلستان براي تجديد روابط ايران و انگلستان كه در جريان ملي سازي نفت قطع شده بود، مخفيانه شروع به مذاكرات كردند.

در تاريخ 24 آبان اعلام شد كه نيكسون معاون رئيس جمهور آمريكا از طرف آيزنهاور به ايران مي‏آيد. نيكسون به ايران مي‏آمد تا نتايج «پيروزي سياسي اميدبخشي را كه در ايران نصيب قواي طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي شده است» (نقل از نطق آيزنهاور در كنگره آمريكا بعد از كودتاي 28 مرداد) ببيند. دانشجويان مبارز دانشگاه نيز تصميم گرفتند كه هنگام ورود نيكسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نيكسون حتمي مي‏نمود.

دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدي تجديد رابطه با انگلستان را رسما اعلام كرد و قرار شد كه «دنيس رايت»، كاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ايران بيايد. از همان روز 14 آذر تظاهراتي در گوشه و كنار به وقوع پيوست كه در نتيجه در بازار و دانشگاه عده‏اي دست گير شدند. اين وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت.

رژيم شاه براي مسلط شدن بر اوضاع و حفظ امنيت سفر نيكسون نيروهاي نظامي خود را در دانشگاه مستقر كرد؛ روز 15 آذر يكي از دربانان دانشگاه شنيده بود كه تلفني به يكي از افسران گارد دانشگاه دستور مي‏رسد كه بايد دانشجويي را شقه كرد و جلوي در بزرگ دانشگاه آويخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نيسكون صداها خفه گردد و جنبنده‏اي نجنبد...

صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجويان متوجه تجهيزات فوق العاده سربازان و اوضاع غير عادي اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏اي را پيش بيني مي‏كردند.

دانشجويان حتي الامكان سعي مي‏كردند كه به هيچ وجه بهانه‏اي به دست بهانه جويان ندهند. از اين رو دانشجويان با كمال خونسردي و احتياط به كلاس ها رفتند و سربازان به راهنمايي عده‏اي كارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمي گذشت و چون بهانه‏اي به دست آنان نيامد به داخل دانشكده‏ها هجوم مي‏آوردند؛ از پزشكي، داروسازي، حقوق و علوم عده زيادي را دستگير كردند. بين دستگير شدگان، چند استاد نيز ديده مي‏شد كه به جاي دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل كاميون كشيده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخيم‏تري مي‏رفت، لذا براي حفظ جان دانشجويان، دانشكده را تعطيل كردند و به آنها دستور دادند به خانه‏ هاي خود بروند و تا اطلاع ثانوي در خانه بمانند.

دانشجويان نيز به پيروي از تصميم اولياي دانشكده، محوطه دانشگاه را ترك مي‏كردند ولي هنوز نيمي از دانشجويان در حال خروج بودند كه ناگاه سربازان به دانشكده فني حمله كردند. بهانه حمله آنان به دانشكده ظاهرا اين بود كه در اين گير و دار دو دانشجوي رشته ساختمان به حضور نظاميان در دانشگاه اعتراض مي‏كنند. ارتشي‏ها براي دست‏گيري آنان وارد دانشكده فني وارد كلاس درس مهندس شمس مي‏شوند تا دانشجويان معترض را دست گير كنند؛ وقتي مهندس شمس نسبت به حضور نظاميان در كلاس درس خود اعتراض مي‏كند او را با مسلسل به جاي خود مي‏نشانند و حتي با شكنجه مستخدم دانشكده سعي مي‏كنند كه آن دو دانشجو را بيابند.

رئيس وقت دانشگاه تهران براي اينكه جلوي ناآرامي‏ها را بگيرد، كل دانشگاه تهران را تعطيل كرد. حضور نظاميان در صحن دانشكده فني باعث شد كه بين نظاميان و دانشجويان، زد و خورد شود. عده‏اي از سربازان، دانشكده فني را به صورت كامل محاصره كرده بودند تا كسي از ميدان نگريزد. آنگاه دسته‏اي از سربازان با سر نيزه از در بزرگ دانشكده وارد شدند.

اكثر دانشجويان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهاي جنوبي و غربي دانشكده خارج شوند. در اين ميان بغض يكي از دانشجويان تركيد و او كه مرگ را به چشم مي‏ديد و خود را كشته مي‏دانست ديگر نتوانست اين همه فشار دروني را تحمل كند و آتش از سينه پرسوز و گدازش به شكل شعاري كوتاه بيرون ريخت: «دست نظاميان از دانشگاه كوتاه!». هنوز صداي او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باريدن گرفت و چون دانشجويان فرصت فرار نداشتند به كلي غافل گير شدند و در همان لحظه اول عده زيادي هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص كه بين محوطه مركزي دانشكده فني و قسمت‏هاي جنوبي، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشيني عده زيادي از دانشجويان روي پله‏ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفي بزرگ نيا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس مهدي شريعت رضوي كه ابتدا هدف قرار گرفته به سختي مجروح شده بود بر زمين مي‏خزيد و ناله مي‏كرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچي حتي يك قدم هم به عقب برنداشته و در جاي اوليه خود ايستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده يكي از جانيان «دسته حاجيباز» با رگبار مسلسل سينه او را شكافت.

بعد از پايان درگيري‏ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به يكي از بيمارستان‏هاي نظامي تهران منتقل كردند. در حالي كه در درگيري‏ها لوله شوفاژ در مقابل احمد تركيد بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح كرده بود با اين حال مسئولان بيمارستان از مداوا و حتي تزريق خون به او ابا كردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهيد شد.
مظلوميت قندچي به حدي بود كه حتي بعد از شهادت، به خانواده‏اش گفته بودند كه احمد را با دو شهيد ديگر در امام زاده عبدالله دفن كرده‏اند. برادر شهيد قندچي گفت: «بعد از اين كه فهميديم احمد را در مسگر آباد دفن كرده‏اند با خانواده شريعت رضوي و بزرگ نيا به مسگر آباد رفتيم و قبر شهيد را نبش كرديم و او را مخفيانه به امام زاده عبدالله برديم و در آنجا در كنار دوستانش به خاك سپرديم.»

در جريان درگيري 16 آذر عده زيادي از دانشجويان كه تحت فشار و حمله قرار گرفته بودند به ناچار به آزمايشگاه پناه بردند. پس از ختم گلوله باران دقيقه‏اي سكوت، دانشكده را فرا گرفت. ناگهان ميان سكوت ناله بلندي به گوش رسيد كه مانند دشنه در قلب‏ها فرو رفت و از چشم بيش‏تر دانشجويان اشك جاري شد. ناله‏هاي بلند سوزناك مي‏فهماند كه عده‏اي مجروح شده‏اند و در همان جا افتاده‏اند. اولياي دانشكده، مستخدمان و چند نفري از دانشكده پزشكي مي‏خواستند مجروحان را به پزشكي برده معالجه كنند ولي سربازان با تهديد به مرگ مانع اين كار شدند. بدن مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده بود و خون جاري بود تا بالاخره جان سپردند. بدين ترتيب سه نفر از دانشجويان (بزرگ نيا، قندچي و شريعت رضوي) شهيد و بيست و هفت نفر دستگير و عده زيادي مجروح شدند.

خبر واقعه 16 آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز 17 آذر تمام دانشگاه‏هاي تهران و اغلب شهرستان‏ها در اعتصاب كامل به سر بردند؛ حتي بسياري از دبيرستان‏ها هم با تعطيل كردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهيان در تظاهرات عليه فجايع 16 آذر و سفر نيكسون به تهران شركت كردند.

براي كم رنگ كردن واقعه 16 آذر، جنايت كاران شروع به سفسطه كردند. در مقابل خبرنگاران گفتند كه: «دانشجويان براي گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نيز اجباراً تيرهايي به هوا شليك نمودند و تصادفا سه نفر كشته شد.» در همان روزها يكي از مطبوعات نوشت: «اگر تيرها هوايي شليك شده، پس دانشجويان پر درآورده و خود را به گلوله زدند!»

رژيم براي اين كه واقعه 16 آذر زودتر از يادها برود از برپايي مراسم يادبود شهدا جلوگيري كرد.

برادر شهيد شريعت رضوي مي‏گويد: «بعد از شهادت اين سه تن به ما اجازه برگزار كردن شب سوم در خانه هايمان را هم ندادند؛ ولي در مراسم چهلم به خاطر پافشاري زيادي كه كرديم فقط 300 كارت كه مهر حكومت نظامي روي آن خورده بود به من دادند. هر كس مي‏خواست به طرف امام زاده عبدالله برود كارتش را كنترل مي‏كردند.»
برادر شهيد بزرگ نيا نيز مي‏گويد:«از طريق علم، شاه به پدرم تسليت گفت و پيغام داد 200 هزار تومان خون بها بدهند كه جواب رد داديم؛ بعد مي‏خواستيم مجلس ختم و شب هفت بگيريم، مخالفت كردند. تا اين كه خودم پيش سرتيپ بختيار فرماندار نظامي رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقي افتاد خودم مسؤول باشم.»

درست روز بعد از واقعه 16 آذر، نيكسون به ايران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهي كه هنوز به خون دانشجويان بي گناه رنگين بود دكتراي افتخاري حقوق دريافت كرد. صبح ورود نيكسون يكي از روزنامه‏ها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‏اي به نيكسون نوشت. در اين نامه سرگشاده ابتدا به سنت قديم ما ايراني‏ها اشاره شده بود كه «هرگاه دوستي از سفر مي‏آيد يا كسي از زيارت بازمي گردد و يا شخصيتي بزرگ وارد مي‏شود ما ايرانيان به فراخور حال در قدم او گاوي و گوسفندي قرباني مي‏كنيم؛ آنگاه خطاب به نيكسون گفته شده بود كه «آقاي نيكسون! وجود شما آن قدر گرامي و عزيز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترين جوانان اين كشور يعني دانشجويان دانشگاه را قرباني كردند.»

منابع:
1- خاطرات شهيد چمران
2- روزنامه كيهان آذر 58
3- روزنامه اطلاعات آذر 58
4- روزنامه جمهوري اسلامي آذر

 

آذر 1332به روايت شهيد چمران در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

زلزله برازجان را بدجور لرزاند...

 دلی که نشد خانه ی یاس نرگس...

  دلی که نشد خانه ی یاس نرگس...

                                                                       خراب است و ویران صفایی ندارد

تجلیل از سرگروه ها حلقه های برتر صالحین دانشگا های استان بوشهر

تجلیل از سرگروه ها حلقه های برتر صالحین دانشگا های استان بوشهر

در سالروز تشکیل بسیج دانشجویی 2 آذرماه با حضور دانشجویان نخبه، مسئول بسیج دانشجویی استان بوشهر، فرمانده سپاه امام صادق(ع) سردار جمیری، جانشین فرمانده سپاه ،روسای دانشگا ها و دیگر مسولین دانشگاه ها  برگزار شد.

ادامه نوشته

دلم گرفته از زمونه دلخورم

دانلود آهنگ زیبای «نیومدی»با صدای پویا بیاتی +متن شعر

http://www.aparat.com/v/7vb6O

دلم گرفته از زمونه دلخورم

بزار واست گلایه هامو بشمارم


به کی بگم که کوزه کوزه تشنه ام؟؟

به کی بگم هزار روزه تشنه ام؟؟


نیومدی یه هفته خسته تر شدم

شکسته بودم و شکسته تر شدم


نیومده و کوچه هم کلافه شد

یه جمعه به ندیدنت اضافه شد


یه دل دارم همیشه بی قرارته

قنوت من دعای انتظارته


به قطره قطره های گریه هام قسم

که بی قرار و بی پناه و بی کسم


یه دل دارم که حفظ شعر دوری رو

نداره چاره ای بجز صبوری و


میخواد شریک گریه های من بشه

بیا ببین دل قریب من چشه...


نیومدی...نیومدی.. و کوچمون هم کلافه شد

یه جمعه به ندیدنت اضافه شد


نیومدی...نیومدی...نیومدی و غصه باز نفس گرفت

خدا تورو یه جمعه دیگه پس گرفت


نیومدی حصار دردو بشکنی

تو آخرین امید چشمای تر منی