تو هم هنوز مال منی حاضرم قسم بخورم



تو هم به فکر منی حاضرم قسم بخورم

همین زمان علنی حاضرم قسم بخورم

 

به شوق وصل تو هر روز روزه میگیرم

و با چنین دهنی حاضرم قسم بخورم

 

که مثل من تو هم از این فراق دلتنگی

به فکر آمدنی حاضرم قسم بخورم

 

تو در میان کسانیکه بینشان هستی

طلای در لجنی حاضرم قسم بخورم

 

سکوت میکنی اما در انتهای سکوت

لبالب از سخنی حاضرم قسم بخورم 



از این غزل خوشت آمد و مانده ای که از آن

چگونه دل بکنی حاضرم قسم بخورم

مهرداد بابایی

تولدت مبارک،کنون به فکر منی

برای هدیه ات حاضرم خون دل بخورم


به عقد اسم تو دل نبسته ام

توهم هنوز مال منی حاضرم قسم بخورم

تو رفته ای و من هنوز باورم نمی شود

http://s1.picofile.com/file/7896924301/492.jpg

تو رفته ای و من هنوز باورم نمی شود

و هر چه می کنم که از تو بگذرم ؛ نمی شود!


نمی شود! چطور بی تو سر کنم؟! خودت بگو!

دگر دوام می شود بیاورم؟ نمی شود ...


نگو خدا نخواست! هی نگو که قسمت این نبود!

من این بهانه ها و حرف ها سرم نمی شود!


جنون به حال من دچار می شود بدون تو!

بد است حالم آنقَدر ، که بدترم نمی شود!


تمام شهر خواستند بشنوم که رفته ای

تمام شهر! بشنوید! من کَر َم ! نمی شود!

16اردیبهشت 88  پاژنگ

27 مرداد   1392