یک روز من را می کشی با چشمهایت

 

یک شاخه رز، یک شعر، یک لیوان چایی

آنقدر اینجا می نشینم تا بیایی

 

از بس که بعد از ظهرها فکر تو بودم

حالا شدم یک فرد مالیخولیایی!

 

بعد از تو خیلی زندگی خاکستری شد

رنگ روپوش بچه های ابتدایی

 

یک روز من را می کشی با چشمهایت

دنیا پر است از این رمان های جنایی

 

ای کاش می شد آخرش مال تو بودم

مثل تمام فیلمهای سینمایی!!

 

امسال هم تجدید چشمان تو هستم

می بینمت در امتحانات نهایی

 

می بینمت؟ اما نه! مدتهاست مانده است

یک شاخه رز... یک شعر... یک لیوان چایی

 عزیزی    دو شعر ناب در ادامه مطلب گذاشتم

ادامه نوشته

تو هم هنوز مال منی حاضرم قسم بخورم



تو هم به فکر منی حاضرم قسم بخورم

همین زمان علنی حاضرم قسم بخورم

 

به شوق وصل تو هر روز روزه میگیرم

و با چنین دهنی حاضرم قسم بخورم

 

که مثل من تو هم از این فراق دلتنگی

به فکر آمدنی حاضرم قسم بخورم

 

تو در میان کسانیکه بینشان هستی

طلای در لجنی حاضرم قسم بخورم

 

سکوت میکنی اما در انتهای سکوت

لبالب از سخنی حاضرم قسم بخورم 



از این غزل خوشت آمد و مانده ای که از آن

چگونه دل بکنی حاضرم قسم بخورم

مهرداد بابایی

تولدت مبارک،کنون به فکر منی

برای هدیه ات حاضرم خون دل بخورم


به عقد اسم تو دل نبسته ام

توهم هنوز مال منی حاضرم قسم بخورم

تو رفته ای و من هنوز باورم نمی شود

http://s1.picofile.com/file/7896924301/492.jpg

تو رفته ای و من هنوز باورم نمی شود

و هر چه می کنم که از تو بگذرم ؛ نمی شود!


نمی شود! چطور بی تو سر کنم؟! خودت بگو!

دگر دوام می شود بیاورم؟ نمی شود ...


نگو خدا نخواست! هی نگو که قسمت این نبود!

من این بهانه ها و حرف ها سرم نمی شود!


جنون به حال من دچار می شود بدون تو!

بد است حالم آنقَدر ، که بدترم نمی شود!


تمام شهر خواستند بشنوم که رفته ای

تمام شهر! بشنوید! من کَر َم ! نمی شود!

16اردیبهشت 88  پاژنگ

27 مرداد   1392

اگر چشمان تو لب تر کند    If it makes your eyes more lips

1- اگر چشمان تو لب تر کند                                                     

آدم به آتش می زنم

عالم فراتر می رود

بوشهر  بر هم میزنم

این دل به دریا می رود

 بادی سراسر می وزد

روح از تنم در می رود

بی خود ز ببیخود می شم

ناگاه بر سر میزنم

آه از تمام قلب من

دریا به آتش میکشد....

 if it makes your eyes lips

Man I'm on fire

World beyond

The Bushehr I

This goes to the heart of the sea

The wind blows

Spirit of the body is

Slip from their eBay Bbykhvd

I'll pop over

Oh all my heart

The sea takes fire .....

ادامه دارد خطوط این ادامه ها.... نرسیدن...نبوئیدنت...عطر زهرایی کجایی؟؟؟

2- مـی تواند گـره از کار دلــم بگشاید

تــو اگر باز کنی پیچ و خم زلفت را

مرداد که می شود دوباره دلم هوای چیدن سیب باغتان را می کند

3- مـرداد که می شود

 می تکانمت !

سیب های بـوسه،

 بر زمین می افتد از لبـهای تــو

 جمع می کنم

 یک به یک لبخنـدهای تــو را

ایستاده ای و نمی دانی

 چقــدر جاذبه داری ...!

شعر یکی از برجسته ترین هنرهاست و شاعران نیز از برجسته ترین نخبگان اند- امام خامنه ای

شعر یکی از برجسته ترین هنرهاست و شاعران نیز از برجسته ترین نخبگان اند- امام خامنه ای

دوستان خوبم سلام

بار دیگر شب نیمه رمضان، و شب میلاد امام حسن مجتبی (علیه السلام) با مهمترین محفل ادبی کشور گره خورد. مراسم دیدار شاعران انقلاب اسلامی با رهبر هنرشناس و فرزانه انقلاب، شب گذشته با حضور شاعران بسیاری از نسل های مختلف برگزار شد.

البته جلسه امسال با سال های پیش یک تفاوت عمده داشت و آن هم حضور نداشتن شاعر بوشهری خلیل عمرانی در این جلسه بود شادی روحش صلوات


قشنگ ترین شعر هایی که در این جلسه من انتخاب کرد و البته مورد تحسین رهبری هم قرار گرفتن

1- استاد مرحوم محمد قهرمان 


یا رب از سرمستی غفلت به هوش آور مرا

از شراب معرفت، چون خم به جوش آور مرا

تر کن از اشک ندامت چشم خواب آلوده را

مشت آبی بر رخم افشان به هوش آور مرا...


ادامه در ادمه.... دوس داشتی برو..


ادامه نوشته

شعری از رهبر انقلاب برای امام زمان(عج)


دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است

جان را هوای از قفس تن پریدن است


از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است


دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است


شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است


سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است


بگرفته آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است


با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است


آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

دل را به کف هر که دهم باز پس آرد

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

کس جای در این خانه ویرانه ندارد

دل را به کف هر که دهم باز پس آرد

کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

در بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست

آن شمع که می‌سوزد و پروانه ندارد

دل خانه عشقست خدا را به که گویم 

کارایشی از عشق کس این خانه ندارد

گفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی

گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد

در انجمن عقل فروشان ننهم پای

دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد

تا چند کنی قصه ز اسکندر و دارا

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

 

حسین پژمان بختیاری

حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟

حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟

با توام، با تو  خدا را! بزنم یا نزنم؟

همه حرف دلم با تو همین است که دوست...
چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:
دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم:
بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟

باز می آیم و از تو خبری نیست که نیست


باز می آیم و از تو خبری نیست که نیست

ازتمنای نگاهت خبری نیست که نیست

جز وصال مه روی تو چه حاجـــت دارم؟

 لیک از وصلت رویت خبری نیست که نیست

دلم آتشکده ی عشق شد و می بینــــــــم

از دل شعله ور تو خبری نیست که نیست

همچو شمع از سرشب آب شوم تا به سحر

لیک  از قلب تو اما،خبری نیست که نیست

سوختــــن با تو به پروانه شدن می ارزد

از پر و شاپرک  تو خبری  نیست که نیست

نمیدانم کجا شاید بوشهر خوشمزه شایدم دهدشت....

تاریخش هم دست نیست

مال من باش و نخندی بهر مردم من حسودم


در مسلک عـشق با تو بودن چـه خـــوش است

خط به خط  هر شب نوشتم تا چنین شعری سرودم

من برای وصف عشقت ،تا نهایت با تو بودم

عشق را گل کرده بودی،خود شد پروانه اما

شمع را تنها گذاشتی ،تا بسوزانی وجودم

هر  چه من بد کردم آخر،باز خوبی کردی ای گل

می پذیرم حرف حق را،لایق تو،من نبودم

حال دارد بت پرستی،گر تو باشی قبله گاهم

نی خدا مثل خدایی،روز شب غرق وجودم

دست را گل حلقه ای کن، تا بمیرم در بر تو

مال من باش و نخندی بهر مردم من حسودم

در هراس از باد پاییز زیر این کولاک غمگین

خوف  کردم تو بلرزی جان فدای تو نمودم

گر هنوز من شوق دارم،چون تو هردم با منی گل

ذوق خود را ای گل من،از نگاه تو ربودم

اسفند ماه 91/بوشهر خوشمزه

مطمئنم که دلت را به دلم می­بازی

ادم بشوم دوشنبه هم می ایی


تقصیرمن است اینکه کم می آیی هرگاه شدم اسیر غم می آیی این جمعه وجمعه های دیگر حرف است ادم بشوم دوشنبه هم می ایی

رهبرعزیزم:

 ما از خُم پرجوش ولایت مستیم ........... عهدی ازلی با ره مولا بستیم
بنگر که وظیفه چیست در این هنگامه ........... ما افسر جنگ نرم آقا هستیم...  هنوز برای شهید شدن فرصت هست، دل را باید پاک کرد. امام خامنه ای

از دست عزيزان چه بگويم گله اي نيست

از دست عزيزان چه بگويم گله اي نيست

گر هم گله اي هست دگر حوصله اي نيست

با چه رویی بنویسم غم دریا دارم ؟


راز خوشبختی من خفته در قلب من است - عکس وطن

مام وطن

راز خوشبختی من خفته در قلب من است
تو کجا می گردی ؟ قلب من این وطن است
خاک مادر زادی،خانه ی اجدادی
این وطن ارثیه ی پشت در پشت من است

هیچ ابر قدرتکی مرد تسخیرش نیست
زن اگر تهمینه ، مرد اگر تهمتن است

گریه ها کرده وطن، تاب آورده وطن
مام پر درد وطن ، مادری شیر زن است

قلب من ! خانه ی من ، خانه ی زخم به تن
خسته ام از جانی که گرفتار تن است

من به مرگ آگاهم ، مرگ را می خواهم
هم وطن ها راهم ، دشمن آتش زدن است

dfg

خانه ام وقتی که میایی تمامش مال تو



در کنج قفس بوده اگر، باز پریده است

خانه ام وقتی که میایی تمامش مال تو

هر چـه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو

صد دو بیتی .صد غــزل دارم و حتی یک بغل

شعر های خوب نیمایی تمامش مال تو

ضرب و آهنگ غزلهایم صدای پای توست

این صدای پای رویایی تمامش مال تو

وسعت آرام اقیانوس آرام دلـــــــــم

ای پری خوب دریایی تمامش مال تو

خوب یادم هست گفتی عشق_ یک بخش است

بخش کردم.عشق یک بخشی تمامش مــال تو

عشق من .عشق زمینی نیست باور کن عزیز

عشقم این عشق اهورایی تمامش مال تـــــو

باز هم بیت بد پایان شعــــرم مال من

بیت های خوب بالایی تمامش مال تو....!!!


با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم به خیابان شلوغی که نباید رفتیم

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم
به خیابان شلوغی که نباید رفتیم

می شنیدیم صدای قدمش را اما
پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم

زندگی سرخی سیبی است که افتاده به خاک
به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم

آخریم منزل ما کوچه سرگردانی است
دربه در در پی گم کردن مقصد رفتیم

مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم
دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم...

فاضل نظری

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست


بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید که پاسخ آیینه سنگ نیست

ادامه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند

در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ساعت همه‌ی ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

قیصر امین پور

حرمت نگه دار   دلم   گلم

حرمت نگه دار

 دلم

 گلم

که این اشک ، خون بهای عمر رفته من است

همشهری عزیزم حسین پناهی
ادامه نوشته

متن مجری - ولادت حضرت رسول (ص)و امام صادق (ع)


بسم الله الرحمن الرحیم.

مهر  دل  ما  مدام   تقدیم  شما/عمری که شود به کام تقدیم شما

هرگز نشد آن هدیه که در شان شماست/ یک باغ گل سلام تقدیم شما

فرارسیدن میلاد مسعود نبی مکرم و حضرت رسول اکرم (ص) ، روز اخلاق و مهرورزی و نیز میلاد خجسته ی حضرت امام جعفر صادق (ع) موسس مذهب جعفری را محضر شما و همه ی عاشقان و محبان و شیفتگان آن حضرت گرانقدر و امام ارزشمند تبریک و تهنیت عرض می نماید.

با آمدنت جهان ما زیبا شد      شب رفت و سپیده سر زدو فردا شد

ایوان مدائن که فرو ریخت چه باک       ایوان بلند عاشقی بر پا شد

برد ادمه مطلب .....

ادامه نوشته

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست- یا صاحب ما



بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

            مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

            در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

 آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

            بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

            مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست

 

فاضل نظری

ازدست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیست

ازدست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیست

گرهم گله ای هست، دگر حوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هرلحظه جزاین دست مرا مشغله ای نیست

دیری است که از خانه خرابان جهانم

بر سقـف فروریختـــــه ام چلچله ای نیست

درحســـــرت دیـدار تو آواره ترینم

هرچند کـه تــا خانه تو فاصله ای نیست

بگذشته ام از خویش ولی از توگذشتن

مرزی است که مشکل تر از آن مرحله ای نیست

سرگشته ترین کشتـی دریای زمانم

می کوچم و در رهگذرم اسکله ای نیست

من سلسله جنبان دل عاشق خویشم

بر زندگیم سایه ای از سلسله ای نیست

یخ بسته زمستان زمان در دل بهمن

رفتند عزیزان و مرا قافلـــه ای نیست


بهمن رافعی

یک نامه ام، بدون شروع و بــــدون نام

یک نامه ام، بدون شروع و بــــدون نام

امروز هـم مطابق معمـــــول ناتمــــام

             خوش کرده ام کنارتو دل وا کنم کمی

             همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام

ازحال و روز خودکه بگویم،حکایتی است

یک صفحه زندگانی بی روح و کم دوام

             جــویای حال از قلــم افتاده ها مباش

             ایام خوش خیالی و بی حالی ات،به کام!

دردی دوا نمی کنــد از متن تشــنه ام

چیزی شبیه یک دل در حــال انهــــدام

             در پیشگــاه روشــن آییــنه می زنـــم

             جامی به افتخــــار تو با بــاد روی بــام

باشد برای بعد اگر حرف دیگری است

تا قصه ای دوباره از این دست، والسلام!

با تو هستم ای غریبه آشنایم میشوی؟؟؟؟   

باتو هستم ای غریبه،آشنایم میشوی؟

آشنای گریه های بی ریایم میشوی؟

          من تمام درد باران را خودم فهمیده ام ...

          مثل باران آشنای بی صدایم میشوی؟

روزگار، این روزگار بی خدا تا زنده است

ای غریب آشنا، آشنایی با خدایم میشوی؟

          من که شاعر نیستم شکل غزل را میکشم

          رنگ سبز دلنشین صفحه هایم میشوی؟

ای غریبه با شکوه و دلخوشی

همسرای خنده های باصفایم میشوی؟

          بوی غربت میدهد این لحظه های بی کسی

          با تو هستم ای غریبه آشنایم میشوی؟؟؟؟

بیا و برگرد...

تو هم با من نمی مانی, برو بگذار بر گردم

دلم میخواست می شد با نگاهت قهر می کردم


                 برایت مینویسم , آسمان ابریست , دلتنگم


                 و من چندیست دارم با خودم , با عشق می جنگم


اگر می شد برایت می نوشتم روزهایم را


و سهم چشم هایم را,سکوتم را ,صدایم را


                 اگر می شد برای دیدنت دل دل نمی کردم


                 اگر میشد که افسار دلم را ول نمی کردم


دلم را می نشانم جای یک دلتنگی ساده


کنار اتفاقی که شبی ناخوانده افتاده


                 همیشه بت پرستم , بت پرستی سخت وابسته


                 خدایش را رها کرده, به چشمان تو دل بسته


تو هم حرفی بزن ,چیزی بگو, هر چند تکراری


بگو ایا هنوزم , مثل سابق دوستم داری ؟


                 خودم می دانم از چشمانت افتادم, ولی این بار


                 بیا و خورده هایم را ز زیر دست و پا بردار........


                          شاعر : ؟

چهل روزه ندیدمت

 

یادته بهت می گفتم اگه تو بری می میرم

حالا تو رفتی و نیستی ٬ پس چرا من نمی میرم؟؟

چرا هستم؟ چرا موندم؟ چجوری طاقت می آرم؟

چجوری من دلم اومد رو مزارت گل بزارم؟؟

جای خالیت و چجوری میتونم بازم ببینم؟

دیگه چشمام و نمیخوام. نمیخوام دیگه ببینم!

وای چطوری دلم اومد جسم سردت و ببوسم؟

من که آتیش میگرفتم٬ چی باعث شد که نسوزم؟

ذره ذره٬قطره قطره٬ میسوزم اما میمونم

خودمم موندم چه جوری میتونم زنده بمونم

هنوزم باور ندارم که تو نیستی و من هستم

شایدم من مرده باشم٬ الکی میگن که هستم!

کاشکی وقتی که میرفتی دستتو گرفته بودم

کاشکی پر نمیکشیدی بالت و شکسته بودم

نازنین (داداشم)وقتی که بودی شبا هم تو رو میدیدم

دیگه از روزی که رفتی حتی خوابتم ندیدم

تو که بی وفا نبودی٬لااقل بیا تو خوابم

مگه تو خبر نداری شب و روز برات بیتابم؟

میدونم یه روز دوباره می تونم تو رو ببینم

تو پیش خدا دعا کن که منم زود تر بمیرم

چهلم برادرم گرامی باد

 شادی روح امواتمون صلوات

غم مرگ برادر را برادر مرده می داند.....و باز مادرم ناله می کند......

ایشاله زنده باشم دلنوشته هایم را در باره مرگ برادرم صدیق صالحی نیا  می نویسم

اللبته اگه بتونم.....همراه با عکس هایش

یاد گذشته بخیر ...هر روز صبح با خنده های پدرم بیدار میشدم و کنون با ناله های

مادرم....

و باز مادرم ناله میزند

خون گریه می کند،هنوز نمیدانم هر وقت مادرم مث الان گریه میکند بگذارم خودش

 را خالی کند و ناله ها و رو رو رو گفتنش را بشنوم و ریش ریش شوم یا اینکه جلوی

گریه هایش را بگیرم...

با خود می گوییم بگذار آرام شود ....

چه دشوار است زمانی که  انسانی دست به نوشتن برمی دارد تا خاطرات و ناله های

مادری را در سوگ فرزندش بنویسد

کاش یارای گفتن و نوشتنم باشد کاش.....

فعلا.............


ادامه نوشته